قضاوت


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان تا خدا (نردبانی برای نزدیکی به خالق بی همتا) و آدرس takhoda.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 341
بازدید دیروز : 561
بازدید هفته : 2193
بازدید ماه : 20228
بازدید کل : 110176
تعداد مطالب : 538
تعداد نظرات : 393
تعداد آنلاین : 1



آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 341
:: باردید دیروز : 561
:: بازدید هفته : 2193
:: بازدید ماه : 20228
:: بازدید سال : 110176
:: بازدید کلی : 110176

RSS

Powered By
loxblog.Com

قضاوت
پنج شنبه 16 شهريور 1391 ساعت 23:26 | بازدید : 415 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات )

پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی،

 پزشک با عجله راهی بیمارستان شد ،او پس از اینکه جواب تلفن را داد،

بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد .


.او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود.

به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟

مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟


پزشک لبخندی زد و گفت:

“متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی،

هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون،

امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم “.



پدر با عصبانیت گفت:”آرام باشم؟!

اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟

اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟”

پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد:

“من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم”

از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم،

شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ،

پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ،

برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ،

ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا .



پدر زمزمه کرد:

(نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است )



عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با

خوشحالی بیرون آمد ” خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد”


و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در
حالیکه بیمارستان را

ترک می کرد گفت :” اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید”


پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت:

“چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند

تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟”

پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد :

” پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ،

وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم،

او در مراسم تدفین بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد

با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”



هرگز کسی را قضاوت نکنید

چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است

و چه بر آنان میگذرد

یا آنان در چه شرایطی هستند.‬





:: موضوعات مرتبط: گوناگون , ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: